|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
آخرین سایه
عشق و دیگر هیچ فلفل سیاه # آدم عجیب # عشق سوخته میلاد × از شیر مرغ تا جون ادمیزاد × نیلوفر (شراب عشق) علی (واژه فروش) تک دختر باران کامی عاشق تنها ریحان احسان محمدرضا (پسرجنگلی) رها (اتیش پاره) مونا ( من و باران ) محمدکاظم خسرو ( شعر مقاله آموزش ) آرشیو پیوندهای روزانه |
زیرسایه ها
زندگی در خاموشی
درداستان (سارق) مطالبی نوشته شده است . او ماجرای جالب زنی را شرح میدهد که در طول زندگی همه نیازهایش را نادیده گرفت و همۀ تکه های وجودش را یکی پس از دیگری در اختیار مردی قرار داد . دربخشهای پایانی داستان ، هنگامی که کیف دزیده شده اش را به او باز میگردانند ، زندگی گذشته و آنچه را از دست داده است به یاد می آورد و متوجه میشود کـــه غــارت شــده اســت …….. نه توسط سارق کیف ، بلکه بدلیل تصمیماتی که خودش گرفته است تا تمایلات خود را سرکوب کند . او اعتراف میکند: ( حق داشتم از هیچ دزدی جز خودم نترسم ، دزدی که سرانجام چیزی برایم باقی نگذاشت …. .)بسیاری از ما همچون قهرمان این داستان خیلی دیر واقعیت را کشف میکنیم زمانی که خاموش و روشن میشویم چیزهای ارزشمندی را از خود میدزدیم... رویاها و آرزوهایمان ، احساساتمان ، عشقهایمان ، و زندگی هایمان .. در زیرِ زندگی خاموش شده انباری از ناامیدی پنهان شده است . انجماد وخاموش شدن ، دشمن زندگی است ، دشمن احساسات است ، دشمن عشق است . نمیتوانید منجمد باشید و ارتباطی صمیمانه را تجربه کنید و نمیتوانید خاموش بمانید و انتظار داشته باشید قلبتان ، مغزتان ، یا بدنتان روشن بماند . زیرا انجماد مانع جریان عشق میشود و آن را به رودخانه ای یخ زده تبدیل میکند . زمانی که در برابر آنچه از درونتان ندا میدهد خاموش میمانید یا آنرا نادیده می انگارید ، قلبتان را خاموش میکنید و هنگامی که قلبتان خاموش باشد بدنتان خاموش میشود . زیستن در یک زندگی خاموش شده نتیجه ای جز زندگی خاموش ندارد . سفر بازگشت بسوی واقعیت، دوستی، احساسات نــوعــی بــیــداری دوبــاره ، کــشــف دوبــاره و تــولــد دوبــاره اســت . گاهی لازم است این سفر شامل ازسر گیری یک ارتباط مشکل آفرین باشد . احساسات محو نمیشود ، بلکه تنها دفن یا در مخفیگاهی در درون شما حبس مـیـشـونـد در جایـی که تنـهـا شـمـا کـلـیـد آنـرا داریــد . درونی ، شما را فرا میخوانند آنها صداهای شکوه ی زندانی شده ی خودتان هستند . احساساتِ گمشده شما که میخواهند از آن مـحبـس بگریزند . عـــبـــور از رویدادهای غیره منتظره در طـول زندگـی نیاز به شــها مـت عـاطـفـی دارد . شهامت برای هیچ بودن و هیچ کس نبودن در مدتی معین و درزمانی که ازخود میپرسید چه کسی بوده اید و چه کسی میخواهید باشید ؟ … |+| نوشته شده توسط سایه در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 18:56
شکسپیر :
اگر کسی رو دوست داری رهایش کن . اگر بسوی توبازگشت ازان توست و اگر برنگشت از اول مال تو نبوده است ............. |+| نوشته شده توسط سایه در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 15:10
نیمه پنهان
انسانها همچون کره ماه هستندو بخش تاریکی دارند که هرگز آنرا به دیگران نشان نمیدهند... فرآیند کشف خویشتن توسط ما نیز به همین اندازه لذت بخش است. گاهی آنچه رادر درون
خودمان پنهان ساخته ایم، بخشی از ما بحساب می آید که نمیخواهیم با آن مواجه شویم.
مجموعه ای از عواطف و تکان هایی که زیر سطح خویشتن مورد قبول ، مناسب و مطلوب ما
پنهان شده اند.همۀ ما سایه ای از خویش داریم، چه متوجه آن بشویم چه نشویم . سایۀ خویشتن،
همۀ چیزهای ناخداگاه، توسعه نیافته، مطرود، سرکوب شده و نفی و انکار شدۀ انسان است.
ماهیت سایه خویشتن همین است. پنهان و تا موقعی که ما نخواهیم با آن مواجه شویم، مبحوس
و نامرئی میماند حتی از نظر خودمان هم پنهان میماند
- گاهی معتقدیم سایۀ خویشتن ، همان نور کمرنگی است که در زندگی ما گم شده .................
مسافرت بسوی خویشتن معتبر، بمعنای تغییر از یک نقش به نقش دیگر یا انتخاب بین
بخشهای قدیمی و جدید خودمان نیست ، بلکه به عبارت دقیقتر ، پوست کندن لایه هاست .
همۀ ما درحال رشد ، بخشهای بیشتری از خود را آشکار می سازیم.
بخشهایی که درون بخشهای دیگر پنهان بوده اند. همۀ ما زندانی هستیم، زیرا بخشهایی از خویشتن را حبس کرده ایم و آنها را مجبور ساخته ایم که در مراکز تاریک قلب و مغزمان مخفی بمانند. و تنها خودمان میتوانیم با جستوجوی درون زندانها این بخشهای محبوس شده را که میترسیدیم آنها را بشناسیم، آزاد کنیم و در آغوش بگیریم . |+| نوشته شده توسط سایه در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 23:44
زیاد خودتو جدی نگیر!!
دو نخست وزیر در اتاقی نشسته اند و درحال گفت و گو در مورد
ایالت خود هستند. ناگهان مردی وارد می شود به شدت عصبی فریاد میزند پای خود را به زمین می کوبد و با مشت به میز می زند نخست وزیری که میزبان است به او تذکر می دهد و میگوید ((پیتر لطفا به قانون شماره ۶ توجه کن)) پیتر فوری آرام شد و عذرخواهی کرد وکوتاه می آید. دو سیاستمدار به بحث خود برمیگردند اما بیست دقیقه بعد مجدداگفت و گوی آنها توسط زن عصبی با موهای اشفته قطع میشود بازهم زن مزاحم تسلیم این کلمات می شود (( ماری خواهش میکنم قانون شماره ۶ را به یاد بیاور.))بار دیگر ارامش کامل برقرار میشود و او عذر خواهی میکند وقتی قضیه برای بار سوم تکرار میشود نخست وزیر مهمان به همکار خود میگوید ((دوست عزیز من در زندگی خود حوادث بسیاری دیده ام اما هرگز اینقدر مساله مهم نبوده است. ایا ممکن است رمز قانون شماره ۶ را برای من هم بگویی؟)) نخست وزیر میزبان پاسخ میدهد (( خیلی ساده است قانون شماره ۶ میگوید<< آنقدر خودت را جدی نگیر.>> ))مهمان جواب میدهد ((اه چه قانون خوبی.))پس از لحظه ای تفکر میپرسد (( ممکن است بپرسم قوانین دیگر چه میگویند؟)) پاسخ این است که ((قانون دیگری وجود ندارد )) اگر در زندگی دچار تنش فشار و یا اضطراب شدید شدی قانون شماره ۶ را بخاطر بیاور!! |+| نوشته شده توسط سایه در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 13:39
شعر
در نظر بازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نُمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطۀ پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوه گاه رخ او دیدۀ من تنها نیست ماه و خورشید هم این آینه میگردانند لاف عشق و گله از یار؟! زهی لاف خلاف عشق بازان چنین مستحق هجرانند . حافظ
|+| نوشته شده توسط سایه در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 19:28
بازی الک دولک
شهری بود که در آن همه چیز ممنوع بود. وچون تنها چیزی که ممنوع نبود بازی الک دولک بود اهالی شهر هرروز اوقات خود را با بازی الک دولک می گذراندند. و چون قوانین ممنوعیت نه یکباره بلکه بتدریج و همیشه با دلایل کافی وضع شده بودند کسی دلیلی برای گله و شکایت نداشت و اهالی هم مشکلی با این قوانین و سازگاری با آنها نداشتند. سالها گذشت. یک روز بزرگان شهر دیدند که ضرورتی ندارد که همه چیز ممنوع باشد و جارچی ها را روانه ی کوچه و بازار کردند تا به مردم اطلاع بدهند که میتوانند هرکاری دلشان خواست بکنند . مردم پس از شنیدن اطلاعیه پراکنده شدند و بازی الک دولکشان را از سر گرفتند جارچیها دوباره اعلام کردند : میفهمید ؟ شما حالا آزاد هستید که هرکاری دلتان خواست بکنید. اهالی جواب دادند : خوب ما داریم الک دولک بازی میکنیم . جارچی ها کارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند که آنها قبلا انجام می دادند و حالا دوباره می توانستند به آنها بپردازند ولی اهالی گوش نکردند و همچنان به بازی الک دولکشان ادامه دادند بدون لحظه ای درنگ ! جارچی ها دیدند تلاششان بی نتیجه است رفتند و به امرا اطلاع دادند . امرا گفتند : کاری ندارد ! الک دولک را ممنوع می کنیم ! آن وقت بود که مردم دست به شورش زدند و همه امرای شهر را کشتند و بی درنگ برگشتند و بازی الک دولک را از سرگرفتند . نتیجه اخلاقی : الک دولک باید بازی جالبی باشد
|+| نوشته شده توسط سایه در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 12:52
آقایون بیشتر دروغ میگویند یا خانمها ؟
خودتون چی فکر میکنیئ ؟ بررسی های کارشناسان آلمانی نشان میدهد که متاسفانه مردان بیشتر از زنان دروغ میگویند . به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس بر اساس تحقیقات بیش از ۶۰٪ مردان درسخنان خود اغراق میکنند و اصرار دارند اصلاح کردن گفتار کار درستی نیست در حالی که این آمار در مورد زنان تنها ۲۱٪ است . بنا بر این گزارش در این تحقیقات آمده است مردان بسیار راحت تر از زنان دروغ میگویند و تنها ۳۰٪ آنان شجاعانه به دروغهای خود اعتراف میکنند . در ادامه این گزارش آمده است بسیاری از مردان حتی پس از رو شدن دروغهایشان احساس شرم وخجالت هم نکرده و یک چهارم از آنها از برملا شدن دروغهایشان ابایی ندارند . |+| نوشته شده توسط سایه در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 12:29
تنه درخت
رام کنندگان سیرک برای مطیع کردن فیل ها از ترفند ساده ای استفاده میکنند. زمانی که حیوان هنوز بچه است یکی از پاهای اورا به تنه درختی میبندند حیوان جوان هرچه تلاش میکند نمیتواند خودرا از بند خلاص کند . اندک اندک این اندیشه که تنه درخت خیلی قویتر از اوست در فکر او شکل میگیرد . وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد کافی است شخصی نخی را دور پای فیل ببندد وسر دیگرش به شاخه ای گره بزند فیل برای رها کردن خود تلاشی نخواهد کرد. پای ما نیز همچون فیل ها اغلب با رشته های ضعیف و شکننده ای بسته شده است اما از آنجا که از بچه گی قدرت تنه درخت را باور کردیم به خود جرئت تلاش کردن نمیدهیم غافل از اینکه برای بدست آوردن آزادی یک عمل جسورانه کافی است . |+| نوشته شده توسط سایه در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 12:18
سایه ها
سلام
هواخوش بود نسیم به عطر تنت آغشته بود بوی بهشت میداد. مرارویای تو به خواب برد کبوتری خاکستری روی شاخه درخت جنگلی بی جفت نشسته بود گریه میکرد ومرا با نغمه ای حزین صدا میزد. به من میگفت که ای عاشق بیقرار ! به پیغام من گوش بسپار ! برتری از آن کسی است که از دیگران پیشی بگیرد . پیش از آنکه اورا بخوانند پاسخ دهد.پیش از آنکه بپرسند پاسخ دهد . پیش از آنکه زندگی کند بمیرد . پیش از آنکه بمیرد بماند . کبوترخاکستری به من گفت : به قلبت اعتماد کن ندای دلت را بشنو ! به آن آوا وفاداربمان که بخشش خدا با وفاداران است. هنوزدر رویای تو بیدارم با یاد تو روحم را نوازش میکنم . هر لحظه ازجانب دوست پیغامی میرسد و این دل بی تاب را با خود میبرد گویی چشمی در گوشه ای به انتظار من است و خلوتی با یاد تو روشن ! به دلم اقتدا میکنم و میپرسم پیشی گیرندگان چه کسانی هستند و من چگونه میتوانم آن چه را پیش نیامده از پیش بدانم . گذشتگان راه خودرفته اند ونیامدگان راه خود خواهند رفت پس از عبور سالها میآموزی که هر آن چه بر ما مقدر میشود انعکاس افکار و اعمال ماست. آنچه تو میکنی بخشی از وجود توست بخشی از آگاهی تو همراه سایه های تردید و ترس .دلواپسی. غرور و تکبر . خودبینی . خودشیفتگی . زیاده خواهی و جاه طلبی افراط و تفریط . توهم ودانایی . تعصب . جهل ونادانی . حسد . کینه و داوری همه این سایه ها مارا همراهی میکنند و گاه سایه جان ما میشوند وبر روی روان زلال و شفاف ما حجاب میشوند همیشه حقیقت پشت این سایه ها محجوب است تا زمانی که سایه ها کنار نروند من و تو با خویشتن خویش ملاقات نخواهیم کرد. |+| نوشته شده توسط سایه در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 5:50
همه چیز امکان پذیراست
سلام
ناپلئون بناپارت میگوید : دنیابرنیروی خیال حاکم است هنری پیچرفیلسوف مشهور دراین مورد گفته است :روح بدون خیال مثل رصدخانه بدون تلسکوپ است . دراصل خیال یکی از مهمترین استعدادهاوقابلیتهای فکرانسان میباشدبه عبارت دیگرتخیل توان آنراداردتاایده هاو نظرهای بشرراانعکاس دهد وبراندام آن لباس مناسب بپوشاندوآنرااشکارنماید. اگرتصمیم دارید امیال ونیازهایتان ررا برطرف کنیدشکل درستی از آنهارابه درونتان راه دهید وصداقت درونتان رااحساس کنید . اینچنین است که قدرت کافی رابرای انجام آنهابه وجودخواهیداورد.آنچه راکه به عنوان واقعیت قبول کرده وبه آن پایبند هستیداگربه آن یقین داشته باشید .سرانجام روزی میبینیدکه حقیقت می یابد. اگردرشکل ذهنی ما تغییر رخ دهد هرچیزی قادراست اتفاق افتد و همه چیزدگرگون گردد. |+| نوشته شده توسط سایه در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 5:14
|