تبليغاتX
زیرسایه ها
زیرسایه ها
من با توام

Image and video hosting by TinyPic

 

من با توام هرجا که هستی . حتی اگرباهم نباشیم

حتی اگریک لحظه یکروز باهم دراین عالم نباشیم

باورنکن تنهائیت را . من در تو پنهانم  تو در من

ازمن به من نزدیکتر تو . از تو به من نزدیکترمن

باورنکن تنهائیت را ما یکدل و یک درد داریم

ما درعبور از کوچه عشق بر دوش هم سر میگذاریم

دل تاب تنهائی ندارد باور نکن تنهائیت را

هرجای این دنیا که باشی . من باتوام تنهای تنها

این خانه را بگذار و بگذر  با من بیا تا کعبه دل من با توام منزل به منزل

من با توام هرجا که هستی حتی اگر باهم نباشیم

 Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

|+| نوشته شده توسط سایه در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 1:42 |

جادوگری
برای دیدن به جادوگری حرفه ای که افکار شما رو می خونه اینجا کلیک کنید .
|+| نوشته شده توسط سایه در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 22:56 |

ورود به ناکجا آباد (بخش دوم )

Image and video hosting by TinyPic  

........................سکونت در ناکجا آباد درون . اغلب نیاز به تغذیه وپرورش رویا . آرزو بصیرت و خویشتن شما دارد . بدون درنظرگرفتن اینکه چه اتفاقی خواهدافتاد .

یعنی صرف نظر کردن ازجدول زمانی که موجب آسودگی خیال خواهدشد یعنی اعتمادکردن به اینکه این پدیده . زندگی . امیدوتجدیدحیات است حتی اگر معلوم شود که چنین نیست .

یعنی همچنان درنظرداشتن همه چیز حتی اگرچیزی دربرابرنظرتان پدیدارنشود .یعنی بیاد آوردن اینکه همیشه زمانی برای شکوفایی فراخواهدرسید که پررمز ورازاست.

خطی نیست و در ورای درک ما قرار دارد ولی اگر در ناکجا آباد ساکن نشوید این زمان هرگز فرا نخواهد رسید .

به قول < کبیر > یکی از شاعران مقدس هند که میگوید

آه ای قلب من . در انتظار فرصت مناسب بمان .

هرچیز . در زمان مناسب . اتفاق می افتد .

شاید باغبان گیاه را در آب غرق کند 

ولی درختان جز در فصل مناسب میوه نخواهند داد .

Image and video hosting by TinyPic

 

بادهای موافق همواره میوزند شما باید بادبانها را بر افرازید

                                                              رابیندرانات تاگور

در هر روحی ورطه راز وجود دارد هر کس ورطه ای دارد که خود از آن آگاه نیست و نمیتواند آنرا بشناسد هنگامی که اسرار نهانی بر ما آشکار میشود  بر اساس وعده ای که داده شده است شاهد شگفتیهای غیر قابل تصوری خواهیم بود

                                                             لئون بلوی

Image and video hosting by TinyPic
|+| نوشته شده توسط سایه در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 0:9 |

ورود به ناکجاآباد
اگر از ترس گردباد به درو ن دره پناه ببرید هرگز زیبایی های انرا تخواهید دید .

                                                                        ¤ الیزابت کابلرراس ¤

 

خود را با مدت زمانی که روابطم ادامه می یابد تعریف نمی کنم خودرا بامقدار عشقی که داشته ام و مقدار اشتیاقی که برای عشق ورزیدن دارم تعریف می کنم .  

خود را با تعداد دفعاتی که بر زمین افتاده ام تعریف نمی کنم خود را با زمان هایی که موفق شده ام سر پا بایستم تعریف می کنم .

خود را با موانع بسیاری که در مسیرم ظاهر می شوند تعریف نمی کنم خود را با شهامتی که برای گام گذاشتن به مسیر تازه دارم تعریف می کنم .

خود را با تعداد نا امیدی هایی که با آنها مواجه می شوم تعریف نمی کنم خود را با تقدیر و سر نوشتی که برای آغاز دوباره به سراغم می آیند تعریف میکنم .

من درد خویشتن نیستم .

من گذشته ی خویشتن نیستم.من همانم که ازمیان آتش ظاهر شد .

 خود را با رویداد هایی که برایتان شکل گرفته اند یا با آنها مواجه هستید تعریف نکنید و به دیگران هم اجازه ی چنین کاری ندهید .

خود را با دردها با حتی با پیروزی هایتان تعریف نکنید شما والا تر از آنها هستید .

شاید طلاق گرفته باشید ولی مطلقه نیستید  شاید به مریضی دچار شده باشید ولی بیمار نیستید شاید از شغل خود برکنار شده باشید ولی بی ثمر و بی هدف نیستید شاید کسی یا چیزی را از دست داده باشید ولی بازنده نیستید شاید در کاری موفق نشده باشید ولی مغلوب نیستید .

زخم های شما معابد مقدسی هستند که در آنها تکامل می یابید آنها نشانه های رستگاری شما هستند آنها ضعف های شما هستند به حساب نمی آیند آنها مسیرهایی هستند که پیموده اید آنها مثل شما نیستند آنها را پنهان نکنید از وجود آنها عدرخواهی نکنید .آنها را مورد قضاوت قرار ندهید آنها را بپذیرید و آنها را محترم بشمارید زمانی که دیگران آنها را می بینند با افتخار اعلام کنید : اینها نشانه های ماجرا جویی هستند که مرا شجاع و خردمند کرده اند .

ورای چالش هایتان ورای موفقیتتان و ورای رویدادهایی که موجب شکل گیری روح شما در طول زندگی می شوند نا کجا آبادی درون شما وجود دارد آنجا مکان آرامش است آنجا مکان آزادی است .

آنجا مکانیست که خویشتن شما برای اقامت برمیگزیند .

                                                                                       * ادامه دارد...

 

|+| نوشته شده توسط سایه در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 18:55 |

بازی قایم باشک با واقعیت

 گاهی انسانها روی واقعیت می افتند ولی اغلب انها برمیخیزند وچنان شتابان به راه خود میروند که انگار اتفاقی رخ نداده است.

                             سروینستون چرچیل.

دراعماق جنگل های هند فیل عظیم الجثه ی خشمناکی که شهرهای زیادی رابهم ریخته بود به سوی دهکده ی کوچکی میرفت که در کنار رودی باریک قرار داشت ساکنان دهکده هنگامی که خبر نزدیک شدن فیل را شنیدند دچار وحشت شدند ونمی دانستند چه کنند یکی از انها گفت باید به سراغ گورو مرد خردمند وحواریون او برویم واز او راهنمایی بخواهیم به این ترتیب تصمیم براین شد که گروهی از مردان به نمایندگی از سوی اهالی با مقدارزیادی غذای اهدایی به کلبه ی محقر ی که گورو باحواریونش در آن زندگی می کردند بروند . اواخر بعد از ظهر درست هنگامی که گورو مراسم نیایش خودرا تمام کرده بود افراد گورو به آنجا رسیدند محترمانه جلو رفتند وخواستار ملاقات با گورو شدند گورو بالبخند شیرین وصمیمانه ازآنها دعوت کرد به کلبه اش وارد شوند ودر کنار ۴تن از حواریونش بنشینند وهرچه می خواهند بگویند یکی ازمردان با صدایی لرزان خبر نزدیک شدن فیل خشمگین را گزارش داد و ازسوی دیگران التماس کنان گفت: آه ای مرد خردمند ما نمیدانیم چه باید بکنیم خواهش میکنیم مارا راهنمایی کن وروش صحیح نشان دادن واکنش را برایمان توضیح بده.

گورو لحظه ای چشمانش را بست آنگاه چشم گشود وبه سخن درآمد: دلم میخواهد ببینم کدام یک از حواریون من میتواند توصیه ای درمورد این فیل به شما بکند هر ۴حواری به امید نشان دادن خرد ومهارت خود بلافاصله ازجای برخاستندو ایستادند لباس هایشان را تکان دادند سینه هایشان را صاف کردند و اماده ارائه توصیه شدند واقعیت این است که ما نمی دانیم این فیل چه موقعه ای وارد میشود اساسا هنوز به اینجا نیامده چه کسی می تواند بگوید به زودی به اینجا خواهد رسید یا نه .فیلها اصولا خیلی بزرگ وسنگین هستند ونمی توانند به سرعت راه بروند بنابراین جایی برای ترس باقی نمیماند با این حال پیشنهاد میکنم برای لحظه ورود فیل آمادگی کافی داشته باشیم شاید بتوانیم عده ای را مامور به دام انداختن حیوان و عده ای را مامور ترساندن حیوان کنیم .کارهای زیادی میتوان کرد.بنابراین توصیه میکنم کمتر حرف بزنیم وبه عمل بپردازیم

نوبت حواری دوم رسید:مرا ناراحت کردید ماخیلی زود نتیجه گرفتیم که این حیوان بد است شاید به اینجا میاید تابرایمان برکت اورد !در کتب مقدس به وضوح ذکر شده است که حضور فیل ها در منطقه نشانه ای خجسته ومبارک است شاید فیل بیچاره به این دلیل سرگردان است وبه این طرف وآن طرف میرود که روستاییان نادان انرا ترسانده اند.مطمئنم که فیل هیچ صدمه ای به ما نمیزند.شاید بدون اینکه اتفاقی بیفتد از دهکده ما عبور کند.بنابراین چیزی نیست که نگران آن باشیم.

حواری سوم با لحنی خشمگین شروع کرد:ازشما که اینگونه به سراغ ما آمده اید ومی خواهید کاری در مورد فیلی دیوانه انجام بدهیم رنجیده ام.میخواهید گناه این رویداد را به گردن ما بیندازید؟ مارا متهم میکنید که برای جلوگیری از صدمه دیدن دهکده کاری انجام نداده ایم چگونه به خودتان جرات میدهید که اینطور به گروه توهین کنید شمابه جای اینکه انگشت اتهام به سوی ما دراز کنید بهتر است مراسم دعا و نیایش روزانه خودتان را انجام دهید!نزد افراد خودتان بازگردید و مارا تنها بگذارید. 

حواری چهارم آخرین نفر بود : این امر آشکارا نوعی حیله است احتمالا نمی خواهید واقعیت را به ما بگویید هیچ فیلی در کار نیست شاهدی برای حضور چنین حیوانی در اینجا نمی بینم هرگز چنین داستان های غریبی را باور نمی کنم نشستن در سایه به من آرامش می بخشد به ویژه امروز از این کار لذت زیادی بردم و اجازه نمی دهم با چنین دروغ هایی آرامش مرا به هم بزنید .

روستاییان گیج و متحیر از پاسخ های مشاوران و خشمگین و ناامید به گورو نگریستند که ساکت نشسته بود به سخنان حواریون گوش می داد یکی از روستاییان با التماس گفت : ارباب تقاضا می کنیم خود نظر خودتان را بگویید ...

گورو ناگهان از جا برخاست عصایش را برداشت و فریاد زد : نظر من این است فیل خشمگینی به این سو می آید وسایلتان را بردارید و فرار کنید .

«انسان ها موجوداتی سر سخت و یک دنده هستند علی رقم هشدارها و فراخوانی های واضح و با صدای بلند به چیزی توجه نمی کنند با وجود نشانه های آشکار نقاط عطف هرگز مسیرشان را عوض نمی کنند . علی رقم فریاد های درونی که به آنها فرمان تغییر می دهد سرسختانه به آنچه عادتشان شده و برایشان آشناست می چسبند .»

|+| نوشته شده توسط سایه در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 23:6 |