|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
آخرین سایه
عشق و دیگر هیچ فلفل سیاه # آدم عجیب # عشق سوخته میلاد × از شیر مرغ تا جون ادمیزاد × نیلوفر (شراب عشق) علی (واژه فروش) تک دختر باران کامی عاشق تنها ریحان احسان محمدرضا (پسرجنگلی) رها (اتیش پاره) مونا ( من و باران ) محمدکاظم خسرو ( شعر مقاله آموزش ) آرشیو پیوندهای روزانه |
زیرسایه ها
بازی قایم باشک با واقعیت
گاهی انسانها روی واقعیت می افتند ولی اغلب انها برمیخیزند وچنان شتابان به راه خود میروند که انگار اتفاقی رخ نداده است. سروینستون چرچیل. دراعماق جنگل های هند فیل عظیم الجثه ی خشمناکی که شهرهای زیادی رابهم ریخته بود به سوی دهکده ی کوچکی میرفت که در کنار رودی باریک قرار داشت ساکنان دهکده هنگامی که خبر نزدیک شدن فیل را شنیدند دچار وحشت شدند ونمی دانستند چه کنند یکی از انها گفت باید به سراغ گورو مرد خردمند وحواریون او برویم واز او راهنمایی بخواهیم به این ترتیب تصمیم براین شد که گروهی از مردان به نمایندگی از سوی اهالی با مقدارزیادی غذای اهدایی به کلبه ی محقر ی که گورو باحواریونش در آن زندگی می کردند بروند . اواخر بعد از ظهر درست هنگامی که گورو مراسم نیایش خودرا تمام کرده بود افراد گورو به آنجا رسیدند محترمانه جلو رفتند وخواستار ملاقات با گورو شدند گورو بالبخند شیرین وصمیمانه ازآنها دعوت کرد به کلبه اش وارد شوند ودر کنار ۴تن از حواریونش بنشینند وهرچه می خواهند بگویند یکی ازمردان با صدایی لرزان خبر نزدیک شدن فیل خشمگین را گزارش داد و ازسوی دیگران التماس کنان گفت: آه ای مرد خردمند ما نمیدانیم چه باید بکنیم خواهش میکنیم مارا راهنمایی کن وروش صحیح نشان دادن واکنش را برایمان توضیح بده. گورو لحظه ای چشمانش را بست آنگاه چشم گشود وبه سخن درآمد: دلم میخواهد ببینم کدام یک از حواریون من میتواند توصیه ای درمورد این فیل به شما بکند هر ۴حواری به امید نشان دادن خرد ومهارت خود بلافاصله ازجای برخاستندو ایستادند لباس هایشان را تکان دادند سینه هایشان را صاف کردند و اماده ارائه توصیه شدند واقعیت این است که ما نمی دانیم این فیل چه موقعه ای وارد میشود اساسا هنوز به اینجا نیامده چه کسی می تواند بگوید به زودی به اینجا خواهد رسید یا نه .فیلها اصولا خیلی بزرگ وسنگین هستند ونمی توانند به سرعت راه بروند بنابراین جایی برای ترس باقی نمیماند با این حال پیشنهاد میکنم برای لحظه ورود فیل آمادگی کافی داشته باشیم شاید بتوانیم عده ای را مامور به دام انداختن حیوان و عده ای را مامور ترساندن حیوان کنیم .کارهای زیادی میتوان کرد.بنابراین توصیه میکنم کمتر حرف بزنیم وبه عمل بپردازیم نوبت حواری دوم رسید:مرا ناراحت کردید ماخیلی زود نتیجه گرفتیم که این حیوان بد است شاید به اینجا میاید تابرایمان برکت اورد !در کتب مقدس به وضوح ذکر شده است که حضور فیل ها در منطقه نشانه ای خجسته ومبارک است شاید فیل بیچاره به این دلیل سرگردان است وبه این طرف وآن طرف میرود که روستاییان نادان انرا ترسانده اند.مطمئنم که فیل هیچ صدمه ای به ما نمیزند.شاید بدون اینکه اتفاقی بیفتد از دهکده ما عبور کند.بنابراین چیزی نیست که نگران آن باشیم. حواری سوم با لحنی خشمگین شروع کرد:ازشما که اینگونه به سراغ ما آمده اید ومی خواهید کاری در مورد فیلی دیوانه انجام بدهیم رنجیده ام.میخواهید گناه این رویداد را به گردن ما بیندازید؟ مارا متهم میکنید که برای جلوگیری از صدمه دیدن دهکده کاری انجام نداده ایم چگونه به خودتان جرات میدهید که اینطور به گروه توهین کنید شمابه جای اینکه انگشت اتهام به سوی ما دراز کنید بهتر است مراسم دعا و نیایش روزانه خودتان را انجام دهید!نزد افراد خودتان بازگردید و مارا تنها بگذارید. حواری چهارم آخرین نفر بود : این امر آشکارا نوعی حیله است احتمالا نمی خواهید واقعیت را به ما بگویید هیچ فیلی در کار نیست شاهدی برای حضور چنین حیوانی در اینجا نمی بینم هرگز چنین داستان های غریبی را باور نمی کنم نشستن در سایه به من آرامش می بخشد به ویژه امروز از این کار لذت زیادی بردم و اجازه نمی دهم با چنین دروغ هایی آرامش مرا به هم بزنید . روستاییان گیج و متحیر از پاسخ های مشاوران و خشمگین و ناامید به گورو نگریستند که ساکت نشسته بود به سخنان حواریون گوش می داد یکی از روستاییان با التماس گفت : ارباب تقاضا می کنیم خود نظر خودتان را بگویید ... گورو ناگهان از جا برخاست عصایش را برداشت و فریاد زد : نظر من این است فیل خشمگینی به این سو می آید وسایلتان را بردارید و فرار کنید . «انسان ها موجوداتی سر سخت و یک دنده هستند علی رقم هشدارها و فراخوانی های واضح و با صدای بلند به چیزی توجه نمی کنند با وجود نشانه های آشکار نقاط عطف هرگز مسیرشان را عوض نمی کنند . علی رقم فریاد های درونی که به آنها فرمان تغییر می دهد سرسختانه به آنچه عادتشان شده و برایشان آشناست می چسبند .» |+| نوشته شده توسط سایه در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 23:6
|