|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
آخرین سایه
عشق و دیگر هیچ فلفل سیاه # آدم عجیب # عشق سوخته میلاد × از شیر مرغ تا جون ادمیزاد × نیلوفر (شراب عشق) علی (واژه فروش) تک دختر باران کامی عاشق تنها ریحان احسان محمدرضا (پسرجنگلی) رها (اتیش پاره) مونا ( من و باران ) محمدکاظم خسرو ( شعر مقاله آموزش ) آرشیو پیوندهای روزانه |
زیرسایه ها
زنده اش عذاب !مرده اش عذاب!
می گویند مردی غلامی خریدتاکارهایش را انجام دهد.غلام از روز اول با صاحب خود بنای ناسازگاری گذاشت .از هر راه وبه هر ترتیبی که می توانست ارباب خود را آزار می داد و می رنجاند تا این که به سختی بیمار شد ومرگش فرا رسید. مرد بر بالین غلام نشسته بود. غلام گفت :می دانم که به تو آزار زیادی رساندم.مرا ببخش .من جز رنج ودردسر برایت هیچ کاری نکرده ام .امیدوارم خدا هم از گناهان من بگذرد.حالا که زمان مرگم رسیده ازتو خواهشی دارم قول بده به آنچه می گویم عمل کنی.ارباب قول دادوگفت:پس ازاین که مردم طنابی دور گردنم بیندازند وجسد مرا سه روز دور حیاط بگردانند و بعد مرا خاک سپار.مرد قبول کرد.غلام مرد وارباب طبق خواست و وصیت او طنابی دور گردنش انداخت ودور حیاط گرداند.همسایه ها که این وضع را دیدند فکر کردنند مرد غلام خود را با طناب خفه کره است .مامور خبر کردنند وارباب بیچاره را به جرم کشتن غلام به زندان انداختنند .همین طور که که او را به زندان می بردنند میگفت:زنده اش عذاب مرده اش عذاب!واز آن به بعد این ضرب المثل در مورد آدمهای بد جنس به کار می رود که در موقع زنده بودن وحتی بعداز مرگ هم باعث زحمت ودردسر دیگران می شوند. .
|+| نوشته شده توسط سایه در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 23:35
|