|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
آخرین سایه
عشق و دیگر هیچ فلفل سیاه # آدم عجیب # عشق سوخته میلاد × از شیر مرغ تا جون ادمیزاد × نیلوفر (شراب عشق) علی (واژه فروش) تک دختر باران کامی عاشق تنها ریحان احسان محمدرضا (پسرجنگلی) رها (اتیش پاره) مونا ( من و باران ) محمدکاظم خسرو ( شعر مقاله آموزش ) آرشیو پیوندهای روزانه |
زیرسایه ها
همراهان عشق
روزی بانویی از خانه اش خارج شد و جلوی درب حیاط منزلش سه پیرمرد ریش سفید را دید که نشسته اند .آنها را نشناخت اما سلام کرد وگفت: گمان نمی کنم شما را قبلا اینجا دیده باشم .اگر خسته اید می توانید میهمان خانه ما باشید.اما آنها گفتند که بانومی توانیدفقط یکی از ما را انتخاب کنید زن توضیح بیشتری خواست . سپس یکی از آن سه با لبخندی دوست داشتنی به یکی از همراهانش اشاره کرد و گفت:نام او دارایی است.آن دیگری هم موفقیتاست ومن عشقم اینک به داخل خانه ات برگردونام ما را برای شوهرت بازگو وباهم فکر کنیدکه کدامیک از ما را می خواهید پذیرا باشید فقط بدانید هر کدام از ما که واردخانه شما شویم زندگیتان را از خود سرشار می کنیم . زن با تعجب به خانه باز گشت وماجرا را برای شوهر خود بازگو کرد.شوهرش که بسیار متعجب شده بود گفت :خب عالی است من دارایی را انتخاب می کنم. برو او را دعوت کن تا خانه محقر و کوچک ما را سرشار از دارایی و ثروت کند.
|+| نوشته شده توسط سایه در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 1:35
|